داستان کوتاه

داستان بلند
ـــــــــــــــــــــــــ
تقاص‌طلبی نوستالژیک
قلندرانه‌ها
سیر و پرسه در متون

پریشیده‌های‌پریشان‌حیالی

ـــــــــــــــــــــــــ

سفر بازگشت
پرده خوانی ها
از موسا تا محمد

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادداشت

 

 

 

صدای ساز بعد از صدای سر می رسد. این سر و دست و زبان بوده است که آدمی صدای ساز را در کار کرده است اما همین "آوا" گاه آدمی را از حد سخن، از حد دریافت سخن در می گذراند و به خانه ای می رساند که در آن سر و دست و زبان هست و دل است که در میانه است و می برد. تو گیر گوش.

ساز اول ما، ساز اول خانه‌ی ما، سرنا بود و رم می‌زد. برمی داشت برای خودش می رفت سر کوهش به تنهایی ساز می‌زد. سرنا نای سر است. اما خانه با سر نمی‌رود. ساز خانه تنها نوای سر نبود. ساز و دو هول بود و هل‌ها با هم فرق داشتند. هُل بزرگ هُل مادر بود و هُل کوچک به من رسیده بود. بود و بودند و بودیم با رم تا زمانه به تنگی رفت و رم هر دو هُل از ما گرفت و به اسرای یهود داد تا سر من را به سلامت به هُل لند برساند.

از ساز خانه ی رم مانده صدای سر. آن هُل ازلی که با همین سر و دستش صدا هم از سر نا در می آورد، هم از بُن دو هُل. 

ساز رم سرنا بود و ساز که می‌گفتی یعنی نای سر. اما این اواخر نای خر شده بود. صدایی برای کر. کرنا.

بیرون این ساز سر و دست، آن‌چه من را بیشتر می کشد تار و زخمه است. زخمه چرا؟ تلنگیدن؟ بیرون این که نامش چه است و کی چه بنامدش این سازها رشته‌ای می‌تند که در آوا تو را نزدیک تر به جهان می‌کند تا صدهزار دنیا که زیرپا نهاده‌ای. این تار را گاهی تا سیب نوازنده‌اش برو. آن بالاها که که‌که کبک است و نوازنده قه‌قه از سیب آدمش درمی‌آورد. این تار در راهی که آمده است جاهایی که از کوه کنده و به دشت آفتاده است آوای زخمه آن تیزی و برنایی را از دست می‌دهد. ماهورهاست که به آن حال و هوای رفتن می‌دهد. تنها این نیست که تار ایرانی دوکون و کُلپه دارد. صدایش آفتاده‌تر می‌شود. آرام‌تر می‌شود، رام‌تر می‌شود. همین تار می‌رود تا در انتهای آرامش دشت‌ها در عود خفه شود و آوای تار از صدا بیفتد. تقلایش را ببین: این دو شاخه، دو شاخش. تیزی صدای ساز شبان بر کوه های شمالی وقتی که زیر پایش دشت می‌بیند تا آن سر صاف دشت های جنوبی که صدای تار عود باز در میان گی تاره سر بلند کند. از میانه‌ی زمین که راه بیفتی هرچه به پایین نزدیک‌تر شوی آواها بم‌تر می‌شوند. گُنگ‌تر و گامبوتر. هُل‌های نمکشیده در جنگل یا "نا"رفته در دشت. این نیست که زمین به دار گیاه شکل و هیبت می‌دهد. دوری به چندهزاره بر زمینی بپا پاره‌ای از تنش می‌شوی. رنگ کدام است. سیب آدمت را می‌گرداند، کاسه‌ی کونت را سامان دیگر می‌دهد. آوا کدام است؟ همین حرکت آوا را در رخ مردمان هم می‌بینی. از میانه که به سوی قطب‌ها کشیده شوی آن چهره‌های کشیده‌ی خروار، ماه‌گونه می‌شوند. گرد می‌شوند. هرچه سوی شمال‌تر روشنتر. هرچه جنوب تیره‌تر

حالا ولی سوگلی که تو هستی: گشتی است که من برای خودم می زدم و گاه گاه... این هم آخریش:


تار ترکی
اورمیه گوزلمسی: فرهاد شیدفر
تار آلبانی: چیفتلی

عروسی ارمی ها
آواز تركي: كياني. نكيسا
لري: ديندراري، بي براري
لري: هواي ديگري از كمانچه
از اين استاد به تارنوازهاي ديگر خورآستان برويد
اين هم راه به چند ترانه ي گيلكي مي برد

گيلكي: گيل آوايي: شعرخواني: غزل، چارپاره...
تار. تركي. جنگنامه
كمانچه: تركي
آواز: تركي
اين ني قيامت بلوچي هم شنيدني است. از راه دوات
ني و هرچه به دست آيد براي افشاندن: شمال
هم ني و هم از شمال
ني دو سر: زابلي

كنسرت ني انبانه: يوناني
ني انبانه يوناني 1
ني انبانه يوناني 2
آناجان: آذري
ني انبانه.
ساز و دوهل زابلي

روزگار تهمورس
ني همبانه اي لازي
فيروز: لالايي؟
يك پاره عربي آواز
رقص سواحل درياي سياه
ساز و نقاره ي قشقايي: دستمال بازي
دي بلال ممه سني
رباب پشتو

رباب امجدعلي
ساز و دوهل نوبيايي
ساز و دوهل شمالي
درختي فراسوي سكوت: رضا علامه زاده
چند كار از سكينه خادم
يك پاره رقص اويغوري
گذري در موسيقي تركي
ظهور: منوچهر آتشي
نصير شامه: رقصة الفرس
كمر باريك من: افغاني
اويون هواسي: تركي
رباعبات الخيام علي العود
دارت الايام
به ياد مسعود سعد سلمان
ساز و آواز شمالي (مازندران)
ني مازندراني

ترانه اي از بندر بنداروز
چند دقیقه دشتی
ترانه ی بوشهری
شروه ی تنگستانی

جشن تنگ ارمی ها
یک جور دریا دریا
عزیز بشی وه کنارم
بهاره دختر عمو
غم بیچاره گان: سیما بینا
بیات قره گوز: پاره ای فرارودی
عروسی ارمی ها:
صدای ساز و دو هُل: فارسی مدانی، همان سازش!
ای وای گل من. صدا
سفیدخیمه
از آشور به اشبیله (سیویل) عود
evacasion de invasion arab: گیتار

ترانه ی اندوه بار سه حماسه: شاملو
دینگه مه رو
خوش آمد: مارگیری، سمایی
عود بغدادی
مست کلندر: آواز زار

چند دقیقه بوشهری فرازو
رضا علامه زاده: زردکوه
قشقایی: ویولون

بختیاری ها: گذر از کارون
allah mani barak
سیاهی چشم تو را کفتر نداره... 

یک پاره فارسیمدانیِ خراسانی
عکس های از بوشهر قدیم:
درها ــ پنجره ها

خویز: جایی که خواب می بیزد

«و هارون‌الرشید شبی در باغی بود. مرغی آواز می‌داد. وی تیری بر آواز مرغ راست کرد. تیر بر سینه‌ی مرغ آمد و او را بکشت. هارون‌الرشید گفت: خاموشی مرغان هم نیکو بود.»

برگی از تاریخ موالی
از حنجره ی شاملو:
حافظ (یک دانه غزل)
خیام (یک دانه چارپاره)
چل‌چله‌ی باد شمال زیر بال مینار
1- رنگ بازی از رنگینک رسیده به ما. تماشا کن:
کمی بازی رنگ

شعری بُرازگونی: بریمو: معصومه خدادادی
این غربت است: شعری از محمود داوودی
شروه ی تنگستانی
خان به شکار کل رفته است: ویدئوی یک

 

 

 

 

 

 

 

   
 

 

tangeeram@yahoo.com

This is Sardar Salehi`s non-commercial site